خرید بک لینک
استرس داشتم چون فردا صبح برای دیدلر با خانواده عشقم راهی شهرشون شدیم.

الان من و عشقم کنار همیم...در کنار بهترینم هام خونه داداشیم...الهی من فدای تک تکشون بشم...فدای خانواده عزیزم که حامی و پشت من بودن...خدایا شکرت

خدایا برام حفظشون کن

رضا دیروز عصر بعد 3 روز شیفت از تهران اومد همدان...وقتی رسید مادر تو راه کرج بود...امروز ظهر برای ناهار خونه نوشین رفتیم و مادر هم با مجید حدود ساعت 1 رسیدن

برچسب: نویسنده: میلاد محمودی تاريخ: يکشنبه 26 خرداد 1398 ساعت: 16:32

صفحه بندی