خرید بک لینک

ساعت 6 با رضا بیدار شدیم.عشقم منو ازادی پیاده کرد و رفت سر کار...منم راهی همدان شدم.

دیشب رضا ناراحت بود...بعد شنیدن اپلای دوستش رفت تو خودش چون خودش هنوز نمره نگرفته

(رضا منو مقصر میدونه...چون میگه زود ازدواج کردیم...اگر ازدواج دیرتر بود نمره زبانم رو گرفته بودم)

تو راه به هم اس میدادیم و کمی از هم دلخور شدیم ولی قبل رسیدن به همدان برطرف شد

(خدا جون خودت کمک کن زودتر به ارزوش برسه)...یک هفته همدان بودم و واقعا دلتنگ رضا شدم...

این سری موهاکم رو کوتاه کردم....موهای تا کمرم بود و پسرونه کوتاهشون کردم

(رور دوشنبه با مادر و نوشین رفتیم ملینا)

برچسب: نویسنده: میلاد محمودی تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 12:20

صفحه بندی