دبروز نزدیک ساعت 12 بود که عشقفم از سر کار رسید ...بعد خوردن ناهار و استراحت رضا رفتیم گاراژ و به ماشین سر زدیم و تو راهم کمی خرید کردیم از جمله سم مورچه.بعد خوردن شام با هم کمی
بازی کردیم.رضا شکل میکشید و میگفت حدس بزن چه ضرب المثلی هست...کیف داد و کلی خندیدیم
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
تاريخ: چهارشنبه
8 اسفند
1397 ساعت: 1:00